این مقاله نخست به پیشینه تاریخى خانواده، خویشاوندان و گونه تعامل آن دو، از منظر برون دینى و قرآنى اشاره مى كند. سپس به توضیح دیدگاه قرآن راجع به نقش خویشاوندان در تحكیم پایه هاى خانواده مى پردازد. در این راستا از راهكار حقوقى و اخلاقى سخن مى گوید و زمینه هایى چون یافتن همسر همسان، پایدارى، استقلال و اصلاح روابط تنش آلود را مورد بررسى قرار مى دهد.
از آغاز خلقت تا كنون، تمام انسانها، زندگى اجتماعى خویش را با عضویت در كانون خانواده و جمعى به نام خویشاوندان، آغاز نموده و خود نیز در پایه گذارى این دو واحد اجتماعى، سهم گرفته و یا با چنین استعداد و آرزویى چشم از جهان فرو بسته اند. بدین ترتیب تقریباً هر انسانى در مسیر طبیعى زندگى در كنار تجربه عضویت خانواده و خویشاوندان رسالت تشكیل خانواده و جمع خویشاوندى را نیز به عهده داشته است، تا از طریق تعدد و گسترش مجموعه هاى خانوادگى و خویشاوندى، زمینه پیدایش واحدهاى بزرگتر، به نام تیره و قبیله فراهم آید.
قرآن با اشاره به ارزشى بودن شكل گیرى واحدهاى اجتماعى فوق و منشأ طبیعى پیدایش آنها یعنى ازدواج و حفظ سلسله نسب، مى گوید:
«هُوَ الَّذى خَلَقَ مِنَ المآءِ بَشَراً فَجَعَلَهُ نَسَباً وَ صِهْراً وَ كَانَ رَبُّكَ قَدِیراً» (فرقان/54)
«و اوست كسى كه از آب، آدمى را آفرید پس او را نژاد – پیوستگى نسبى – و پیوند زناشویى – پیوستگى سببى – قرار داد و پروردگار تو تواناست.»
«وَاللَّهُ جَعَلَ لَكُم مِنْ أنْفُسِكُمْ أزْوَاجاً وَ جَعَلَ مِنْ أزْوَاجِكُمْ بِنِینَ وَ حَفَدَة.» (نحل/72)
«خداوند براى شما از جنس خودتان، همسران و از همسرانتان براى شما فرزندان و نوادگان پدید آورد.»
«یَا أیُّهَا النَّاسُ اِنَّا خَلَقْنَاكُمْ مِنْ ذَكَرِ وَ أُنثَى وَجَعَلَنَاكُمْ شُعُوباً وَ قَبَائِلَ لِتَعارَفُوا» (حجرات/13)
«اى مردم! ما شما را از یك زن و مرد آفریدیم و شما را تیره ها و قبیله ها قرار دادیم تا یكدیگر را بشناسید.»
قرآن با به كارگیرى واژه هاى: «ازواجكم»، «بنین»، «حفدة»، «نسبا»، «صهرا» و «لتعارفوا» از اهمیت و ارزشى بودن شناخت پیوندها و نسبتها، در خانواده و خویشاوندان، پرده بر مى دارد تا در سایه تأمین چنین شفافیتى جامه عمل پوشاندن به نظام حقوقى و اخلاقى پیشنهادى، در رابطه با این دو حوزه حیات جمعى، امكان پذیر گردد.
پیام ضمنى آیات فوق این است كه ثبت دقیق ازدواجها به قصد نمایاندن شفاف انتسابهاى ابوینى و خانوادگى، خواسته تمام ادیان توحیدى را تشكیل مى دهد و بر همین اساس، ازدواج هاى كه با نامهاى: ازدواج ضمد، ازدواج اشتراكى، ازدواج جمعى، ازدواج اختلاطى1 و…، در تاریخ تشكیل خانواده آمده است و در آنهاانتساب واقع بینانه فرزندان به پدر ناممكن مى نماید، جزء بدعتهاى جاهلانه بشرى و مخالف مشیت الهى، شمرده مى شود.
به هر حال، گرایش غالب، در مطالعات تبار شناختى و جامعه شناختى، با پیشینه نگرى و پیشنهاد قرآن، همخوانى، نشان مى دهد. اغلب انسان ها، تمایل دارند كه با نیروى نامرئى پیوند فامیلى و ازدواج، به نوعى سازمان یافتگى، تن در دهند و آگاهانه یا ناخودآگاه، آرزو دارند كه وصلتها باید در دامن شبكه هاى خویشاوندى جوانه زده، پیوند خویشاوندى جدیدى را بین دو خانواده پدید آورند و با شكوفایى و زاد و ولد، زمینه پیوندهاى جدید و شكل گیرى فامیل تازه اى را فراهم نمایند! به همین دلیل در پژوهش جامعه شناختى آمده است:
«خویشاوندى و خانواده… دو واقعیت مكمل یكدیگرند كه هر كدام باید به اعتبار دیگرى درك شود. دستگاه خویشاوندى یب نسب و دستگاه وصلت یا سبب در تمام جوامع وجود دارند و باید به نحوى با هم توافق داشته باشند. اینها دو نوع منطق سازمانى هستند و هر دو به هم وابسته اند و رابطه آنها با یكدیگر یكى از بنیادهاى اصلى دستگاه اجتماعى كلى هر جامعه است.»2
حدیث نبوى نیز در مقام یادآورى نقش ازدواج در ایجاد رابطه عاطفى میان فامیلها و پیدایش گروه خویشاوندى جدید مى گوید:
«إنّ اللَّه جعل المصاهرة نسباً لاحقاً و امراً مفترضاً و شجّ بها الارحام»3
«همانا خداوند ازدواج را امر لازم و نسب ضمیمه شده قرار داد و به وسیله آن بین ارحام تداخل و اختلاط پدید آورد.»
خویشاوندان و خانواده در دو نگاه
ادیان توحیدى در این امر تبار شناختى، تردیدى ندارند كه حضرت آدم و حواعلیهما السلام پس از آفرینش معجزه آسا، تشكیل خانواده دادند و فرزندان و نوادگان آن دو نیز با پاى بندى به سنت ازدواج تك همسرى، شفافیت نسبت زناشویى و انتساب فامیلى را پاس مى داشتند. تا جایى كه حافظه تاریخ مكتوب نشان مى دهد، سایر انسانها نیز بیگانه با نام خانواده و خویشاوند، نزیسته اند، در عین حال اختلاف ریشه اى بین نگاه قرآن و دیدگاه آلوده به توهم هاى هوس آلود بشرى نسبت به معنا و رابطه معنایى – حقوقى، این دو عنوان به چشم مى آید كه مطالعه دقیق آن مى تواند كمكى باشد، به پاسدارى از نظام خانوادگى در اسلام.
1 – نگاه برون دینى
جامعه شناسان بر این باورند كه در غرب تا اواسط قرن نوزدهم، از واژه خانواده معنایى جز خانواده گسترده و پدر سالار به ذهن نمى آمد كه افراد و اعضاى آن عبارت بودند از پدر با همسر یا همسران خود، پسر با همسران و فرزندانشان و سایر خویشاوندان4 ، مثل خواهران و شوهرانشان، عمه ها، خاله ها، عموها، داییها، خواهرزاده ها و برادرد زاده ها.5
در خانواده گسترده اعضا در زمینه هاى مختلف، از نظام خانوادگى الهام مى گرفتند و «در حقیقت گروه خویشاوند بنیادى ترین نیروى ادغام كننده و یك پارچه ساز، در زندگى اجتماعى به عنوان یك سازمان همه كاره در سیاست، اقتصاد، آموزش، مذهب و نیازهاى روانى تمام اعضایش تأثیر به سزا، داشت.»6 «ثروت خانوادگى به شكل مشاع و مشترك مورد بهره بردارى قرار مى گرفت و كسى جز رئیس خانواده نمى توانست تصمیم اقتصادى بگیرد.»7
در دل چنین گروه اجتماعى، ازدواجها صورت مى گرفت اما بدون قدرت انتخاب و استقلال اقتصادى و اجازه زندگى مستقل.8
صلابت خانواده گسترده یا گروه خویشاوندى، از نیمه دوم قرن 19 در غرب فرهنگى – فكرى رو به شكست و انحلال گذاشت و كم كم جاى خود را به واقعیتى سپرد كه از آن به عنوان خانواده تك همسر، خانواده زن و شوهرى و خانواده هسته اى یاد مى شود. عناصر اصلى خانواده جدید، به دور از سلطه فامیل، تشكیل خانواده مى دهند9 كه با تولد نخستین فرزند رو به گسترش مى نهد، با تولد آخرین فرزند، گسترش كامل مى گردد، با ازدواج اولین فرزند، رو به انقباض مى گذارد، با فوت شوهر، انقباض كامل مى گردد و با فوت مادر انحلال صورت مى گیرد.
عمر یك خانواده هسته اى حدود (50) تا (55) سال است كه به مراحل: شكل گیرى، گسترش، گسترش كامل، انقباض، انقباض كامل و انحلال تقسیم مى شود10 .
در غیاب پوشش حمایتى خانواده گسترده (و خویشاوندان) و اوجگیرى نهضت فمینیستى در غرب، خانواده هسته اى نیز با فشارهاى ویرانگر و جدیدترى روبه رو گردید11 كه عمده ترین آنها را فعالیت ها و اقدامات فمینیست هاى رادیكال و چپ تشكیل مى دهد. فمینیست هاى رادیكال، براى رهایى زنان از حقارت و وابستگى، یارى جستن از فناورى و جایگزینى بچه آزمایشگاهى و علمى را به جاى بچه زایى زن پیشنهاد مى كنند12 . كمونیزم در چین و شوروى، خانواده را تحت فشار قرار داد. در دهه اول انقلاب كمونیستى در شوروى بر خانواده هسته اى نیز آسیب جدى وارد گردید13. از سوى كمونیست ها خانواده سنتى واحد ایستا و بریده از جامعه و نگهدارى كودك توسط والدین، باز بورژوازى، خوانده شد. خانواده پیشنهادى و تحوّل پذیر از نظر آنها عبارت بود از پیوستن متكى بر عشق و تمایل متقابل كه فرزند ناشى از آن به پرورشگاه فرستاده مى شد و زن و مرد با كاهش یا انهدام عشق متقابل، از هم جدا مى گردید. بر این اساس در جامعه اى آرمانى و پیشنهادى كمونیست ها واژه والدین من و فرزندان من، جایى نداشت و در عوض استفاده از واژه هاى پیران، بزرگسالان، كودكان و نوزادان، بایسته قلمداد مى شد14 ، و توارث هم در آن غیر قانونى مى نمود15. در حقیقت، این تفكر، عنصر سوم خانواده هسته اى را از آن مى گرفت. خانواده، خانواده زن و شوهرى مى شد كه با خانواده هم جنس گرایان برابرى مى كرد، البته با قطع نظر از تفاوت جنسیت در این دو نوع ازدواج.
به هر حال، سرنوشتى كه براى خانواده و خویشاوند در غرب(جهان صنعتى با زیست شهرى) رقم خورده است، برگشت ناپذیر مى نماید. حتى «مارتین سگالن» كه از مبتكران و مخالفان دیدگاه «عمر خویشاوند به عنوان مبناى ایجاد و استمرار رابطه ها تقریباً پایان یافته است»16 مى باشد، خود نیز به صورت ضمنى، تحول یاد شده را قبول دارد و مى گوید:
«آنچه كه جامعه صنعتى ما را از جوامع ابتدایى متمایز مى سازد فقدان مفهوم دودمان نیست بلكه این واقعیت كه گروه هاى اجتماعى ما تا آن حد كه بر مبناى دیگرى (چون گروه سنى، طبقه اجتماعى، رفاقت، شغل ادارى، یا كار در كارخانه، فعالیتهاى تفریحى و مانند این ها) اتكا دارد، بر خویشاوندى مبتنى نیست»17
این بى اعتنایى چرا به وجود آمده است؟ جوابهاى مختلفى ارائه شده18 و عاملى كه از نظر خود مارتین، قابل قبول مى نماید، اصل آزادى است كه مى تواند موقع انتخاب همسر و نیز انتخاب كسى (از بین خویشاوندان) كه باید با او، ارتباط برقرار كند، به عنوان تكیه گاه ایدئولوژیكى مورد بهره بردارى قرار بگیرد19! یعنى سر دوراهى رعایت اصل آزادى و رعایت خویشاوندى، اولویت با آزادى است! این، یعنى بى اعتنایى به برقرارى ارتباط با خویشاوندان. وقتى مى گویم: آزادم كه از مجموعه خویشاوندان با كه رابطه مستحكم برقرار كنم، معنایش این است كه خویشاوندى را معیار ارتباط نمى شناسم!
خلاصه سخن این كه به گفته «تالكوت پارسونز» جامعه شناس آمریكایى، خانواده هسته اى «این گروه خانگى، منزوى و جدا از خویشاوندان، براساس ازدواج بین والدین بنا شده است كه آزادانه یكدیگر را برگزیده اند»20 پس نه در ایجاد آن خویشاوندان نقش دارند و نه در تحكیم روابط آن.
